تبليغاتX
چیزی شبیه آن - امتیاز نهایی

پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386

امتیاز نهایی

 

                امتیاز نهایی

پخش کننده : دریم ورکس

تاریخ اکران: 12 می 2005 در جشنواره کن

مدت زمان  : 124 دقیقه

زبان         :  انگلیسی

فروش در گیشه : 271 298 85 دلار (فروش جهانی)

درجه بندی :  R به خاطر محتوای جنسی

 ژانر        :  درام، رمانتیک، تریلر ، جنایی و کمدی

 

بازیگران:

جاناتان رایس مه یرز........................................... کریس ویلتون

اسکارلت جانسون............................................. نولا رایس

متیو گود.......................................................... تام هیوت

امیلی مورتیمر.................................................. کلوئه هیوت ویلتون

 

 

نویسنده و کارگردان : وودی آلن

 

 

 

می گویند این فیلم ، اثری متفاوت در کارنامه وودی آلن است. من آشنایی چندانی با وودی آلن ندارم به جز چند فیلمی( ! ) که از تلویزیون ایران از او تماشا کردم؛ بیشتر اطلاعات من از او به مطالبی بازمی گردد که کم و بیش در روزنامه ها و نشریات خوانده ام. پس اجازه دهید به فیلم،  جدا از سایر آثارش بنگرم.

 

امتیاز نهایی ، داستانی کلیشه ای دارد. داستانی که بارها گفته شده و بارها شنیده شده؛ ولی، نه آنهایی که آن را بارها  گفته اند و نه آنهایی که آن را بارها شنیده اند ، هیچ کدام از یادآوری اش خسته نشده اند و در چنین زمانه ای که مغز فیلمسازان از یافتن موضوعات تازه  عاجز است، پیش بینی می شود  در آینده نیز شاهد حضور چنین موضوعاتی در فیلم های سینمایی باشیم .  آری،  داستان عشق پوشالی و دو راهی وسوسه انگیز ثروت و شهوت... حتی وودی آلن که خودش را کارگردانی مستقل معرفی می کند و با فیلمسازی در اروپا ضمن بهره بردن از هزینه کم ساخت فیلم، خودش را به دور از نظام استودیویی هالیوود نشان می دهد؛ در به تصویر کشیدن زرق و برق و احساسات غریزی بشر از قبیل شهوت اندکی درنگ نمی کند؛ چرا که به خوبی می داند هنوز کسانی هستند که به این داستان ها با جان و دل گوش دهند.( یا به قولی وصف العشق ، نصف العشق) اما هر چه تماشاگر در امتیاز نهایی او پیش می رود ، احساس می کند کارگردان اثر به جز مواردی که گفته شد ، از چیز دیگری هم سخن می گوید که تازگی دارد و آن نقش شانس در زندگی است.

گویی خود وودی آلن حسابی شانس آورده ؛ چون می شود گفت از جهتی فیلم با سایر فیلم هایی که در این مایه ها ساخته شده اند تفاوت پیدا کرده است.

 

امتیاز نهایی ستایشی است از شانس که در  بستر چند داستان رمانتیک و با چاشنی دو قتل روایت می شود. ستایشی از شانس، عنصری که همه ما نسبت به آن بی توجه هستیم (یا مثل کریس در این فیلم از تأثیرش بر زندگیمان بی اطلاعیم)، جایگاه اش را به درستی درک نکرده ایم . برخی عقیده دارند که شانس بیشتر برای افراد بی خیال و تنبل به کار می آید و از این رو  ارزش کمی برای آن قائل اند. این گونه افراد که شانس را مؤثر بر جریانات به ظاهر عادی زندگی خود نمی دانند ؛ بهتر است این فیلم را ببینند شاید نظرشان را تغییر دادند.

 

کریس یک مربی موفق تنیس است که به واسطه آشنایی و تمرین دادن تام وارد خانواده ثروتمند و متمول آنها شده است.خواهر تام ، کلوئه به کریس علاقه مند می شود؛ ولی، از طرفی کریس احساس می کند( ! ) عاشق نامزد تام ، نولا شده است.بعد از مدتی ، تام و نولا از هم جدا می شوند و کریس تصمیم می گیرد در عین حال که زندگی عادی خود با کلوئه را حفظ کرده ، با نولا هم ارتباط داشته باشد.زمانی که بهانه ها و اعتراض هایی که انتظارش هم می رفت، شروع می شود؛ کریس باید بین ثروت(کلوئه)و شهوت(نولا) یکی را انتخاب کند.

 

 

         امتیاز نهایی

 

 

وودی آلن در همان ابتدای فیلمش از شانس می گوید.  در بازی تنیس ، بعضی اوقات، توپ فسفری رنگ تنیس به لبه تور برخورد می کند و برای لحظه ای بین زمین و هوا معلق می ماند. توپ در این لحظه تصمیم می گیرد به زمین شما برگردد یا جلوتر بیفتد و شما امتیاز نهایی را کسب کنید. آلن دایره فیلمش را از اینجا کلید می زند و چنانکه احتمالاً دیده اید و خواهم گفت آن را به شکل زیبایی می بندد تا به عبارتی مصداقی تخیلی برای نظریه شانس اش بیاورد.

 

کریس به واسطه استعدادش وارد خانواده ای ثروتمند می شود، به واسطه زیبایی اش در خانواده پذیرفته می شود و این حرص و طمع است که موقعیت او را به خطر می اندازد و این شانس است که او را از نابودی نجات می دهد و آشنایی قبلی اش با احساسات یک قاتل است که او را ترغیب به ماندن و تحمل کردن می کند.

 او در دو راهی زندگی اش دست به انتخاب سختی می زند. او ثروت را انتخاب می کند ؛ ثروتی که او برای به دست آوردنش دستانش را به خون دو انسان آلوده کرد. در اینجاست که می فهمیم منطق او به طور ضمنی ،  زودگذری شهوت و ماندگاری بیشتر ثروت را تأیید می کند. حتی موقعی که دستگیری او با واقعه ای طنزآلود و عجیب و غریب(خواب دیدن کارآگاه پرونده قتل) تقویت می شود ، این شانس است که او را می رهاند. حلقه ای(بخوانید توپی) که به طرف رودخانه پرت کرده بود پس از برخورد با نرده آهنی(بخوانید تور) در هوا معلق مانده و در نهایت بر روی سکو می افتد.اینگونه است که وودی آلن دایره اش را می بندد و نتیجه گیری می کند. نماهای اولیه و پایانی فیلم و همچنین نگاه غیرعادی فیلمساز به زندگی ، چیزهایی است که بعد از اتمام فیلم ، باعث می شود با اندکی جو زدگی ، آن را متفاوت و زیبا بخوانیم.

 

وودی آلن در جایی عنوان کرده که همیشه دوست داشته فیلمی در قد و قواره فیلم های اینگمار برگمان بسازد. برای کسانی که با آثار برگمان و آلن آشنایی دارند؛ این اظهار نظر خنده دار و مضحک است. ولی باید گفت که« امید » چیز خوبی است. شاید وودی آلن در فیلم های بعدی اش شانس بیاورد. به همان اندازه ای که کریس در این فیلم شانس آورد.

 

نوشته شده توسط تیموتی در 21:3 |  لینک ثابت   • 
Balatarin