شنبه بیست و ششم خرداد 1386
طعم گیلاس
پخش کننده : زیتجیست فیلمز
تاریخ اکران: می 1997 در جشنواره کن فرانسه
مدت زمان : 95 دقیقه
زبان : فارسی
فروش در گیشه :987 252 دلار
درجه بندی : PG
ژانر : درام
بازیگران:
همایون ارشادی........................................... آقای بدیعی
عبدالرحمان باقری........................................ آقای باقری
نویسنده و کارگردان : عباس کیارستمی
هنگام تأسیس این وبلاگ هرگز حتی به نوشتن سطرهایی درباره سینمای ایران فکر هم نمی کردم ؛ اما، مگر می شود از بعضی فیلم ها و کارگردان ها گذشت. امری است غیرممکن...
اگر شما می توانید سینمای ایران تحریم کنید، من نمی توانم و اگر شما می توانید از طعم گیلاس بگذرید، من نمیتوانم بگذرم. سینمای کیارستمی که به نوعی موج نوی سینمای ایران محسوب می شود همواره موافقان و مخالفانی چه در داخل و چه در خارج داشته. نیازی نیست به اینکه موافقان چه می گویند ، بپردازم ولی اینکه مخالفانش چه عقایدی دارند تا حدی مهم است. من قبلاً در همین وبلاگ ، در مقاله ای ضمن مروری بر کارنامه فیلمساز ، به بررسی عقاید مخالفان او پرداختم. ( می توانید آن را اینجا بخوانید )
حال فرصتی پیش آمده تا به مهمترین و مشهورترین فیلم کیارستمی پرآوازه بپردازیم. طعم گیلاس.فیلم موضوعی را دستمایه خود قرار داده که موضوعی فراگیر و جهانی است و در همه جای دنیا، مردم و در طول تاریخ، انسان ها با آن دست به گریبان بودند.خودکشی مسئله ای است که بسیاری از فلاسفه هم روی آن بحث کرده اند. شاید تکراری باشد اگر بگوییم آنهایی که بدبین بودند در همان گام نخستین به این نتیجه می رسیدند حالا که باید مُرد، چه بهتر که این مردن را به تأخیر نیندازیم.از نظر مذهب و دین که موضوع کاملاً روشن و واضح است. همانطور که ادیان الهی به یک خدا اعتقاد دارند، همه در گناه و زشت بودن خودکشی اتفاق نظر دارند؛ به عبارتی،چون خدا یکی است پس دستور هم یکی است.
شخصیت اصلی فیلم، آقای بدیعی قصد خودکشی دارد. او در بالای تپه ای ، زیر درختی کوچک چاله ای کنده است و به دنبال شخصی می گردد تا بعد از خودکشی او ، روی جسدش خاک بریزد تا جسدش بو نگیرد و توسط کلاغ ها پاره پاره نشود. در این سفر و جستجو او با یک سرباز جوان، یک روحانی میانسال و یک پیرمرد خوش صحبت مذاکره می کند. تا اینکه بالأخره پیرمرد از روی گرفتاری و احتیاجی که به پول دارد پیشنهادش را می پذیرد.

سینمای کیارستمی ، به سینما- حقیقت مشهور است . سینمایی که از بعضی از عناصر سینمای رایج می کاهد و بر بعضی دیگر تأکید می کند.
فیلمبرداری روی دست، استفاده از نابازیگر، تدوین خاص(اگر تدوینی در کار باشد!!)، کاهش نقش موسیقی و خلاصه نزدیکی فیلم به زندگی نه سینما ، از مهمترین مشخصه های سینمای کیارستمی هستند.
طعم گیلاس به دلایلی بهترین ساخته کیارستمی تا به امروز است. کیارستمی در اینجا به خوبی مرز سینما و زندگی را حفظ کرده است. او روی مرز باریک روایت سینمایی و طبیعت ملال آور زندگی چنان گام می گذارد که نمی توان با صراحت فیلم را متعلق به یکی از دسته ها دانست. هر چند که مشخصه ها و رگه های زندگی واقعی بر زمینه های سینمایی اندکی می چربد. کیارستمی به جای نمایش اتفاقات مهم یا بخش های مهم همه چیز را نشان می دهد. زندگی هیچ برشی ندارد.
در فیلم با دیدگاه های متفاوتی نسبت به مرگ رو به رو هستیم. بدیعی به عنوان نماینده انسان های خواهان مرگ به سراغ سه انسان مختلف می رود که با دیدگاه های مختلف خود، هر یک مرگ را به گونه ای نفی می کنند.
سرباز جوان فیلم، بعد از شنیدن پیشنهاد بدیعی می هراسد و پا به فرار می گذارد. برایش سخت است که به مرگ فکر کند؛ چون، راه درازی پیش رو دارد. او هنوز جوان است و طعم زندگی را نچشیده. او حتی به مرگ فکر هم نمی کند . دیدگاه او ناپخته و ناشیانه است.
مرد میانسال افغانی، در لباس یک روحانی سعی دارد با دیدگاه منطقی و اخلاقی به موضوع نگاه کند. او قوانین بدیهی الهی را به بدیعی یادآوری می کند. اینکه مذاهب چه می گویند. دیدگاه دینی هم نمی تواند چندان برای بدیعی جالب باشد.
اما پیرمرد خوش صحبت پایان فیلم . او از خود دنیا و زیبایی هایش می گوید. او سعی می کند زندگی به واسطه شرینی ها و قشنگی هایش درون قلب مرد زنده کند. چیزی که او می گوید برای همه ما جالب و دلنشین است. حتی در آقای بدیعی هم حس اشتیاق به زندگی را زنده کرده است.
گفتگو ها چقدر زیبا نوشته شده اند. در لحظاتی شخصیت ها با کلام و سخنانشان ببینده را مجذوب می کنند. این جذابیت تا اندازه ای است که حتی مخالفان کیارستمی هم به زیبایی فیلم اعتراف کرده اند و آنانی که نمی خواستند واقع بینانه نگاه کنند و درصدد پافشاری بر عقاید قدیمی شان بودند، تنها به اینکه فیلم قابل تحمل بود ؛ اکتفا کردند. بهتر است که یکبار دیگر این فیلم را ببینند تا بیشتر کیارستمی و سینمایش را کشف کنند.
مصطفی درویشی

