پنجشنبه سوم اسفند 1385
ماهی بزرگ

پخش کننده : کلمبیا پیکچرز
تاریخ اکران: 10 دسامبر 2003
مدت زمان : 125 دقیقه
زبان : انگلیسی
بودجه فیلم : 000 000 70 دلار
فروش در گیشه : 867 432 66 دلار
درجه بندی : PG-13
ژانر : فانتزی ، عاشقانه ، درام ، کمدی
بازیگران:
ایوان مک گریگور..................................... ادوارد بلوم(جوان)
آلبرت فینی ........................................... ادوارد بلوم(پیر)
بیلی کراداپ........................................... ویل بلوم
جسیکا لنگ............................................ ساندرا بلوم(پیر)
هلنا بونهام کارتر..................................... جنی ( جوان / پیر)
نویسنده: جان آگوست
کارگردان : تیموتی ویلیام برتون
از آن دسته فیلمسازانی است که سبک و روش خاص خودش را دارد و بیشتر آثارش تخیلی و فانتزی هستند. او دلبستگی عجیبی نسبت به دنیاهای وهم آلود و ترسناک دارد. بعضی می گویند برای بچه ها می سازد و دوست دارد در همان حال و هوای بچگی اش باقی بماند. عاشق انیمیشن های نامتعارف و هیولاهای داستان های پریان است. آن قدر در کارش اعتبار کسب کرده که اسمش را در ابتدای( ولی برای ما ایرانی ها انتهای) نام فیلمهایش می آورند( عروس مرده ی تیم برتون).
حال شما قضاوت کنید، کارگردانی با چنین سبک و روشی، فیلمهایش چه قدر جای نقد دارد، آن هم نقد محتوایی و جدی.
در اصل، آثار برتون برای کسانی ساخته شده اند که از واقعیت زندگی خسته اند و می خواهند به دور از دغدغه های روزمره ، ساعتی را با تخیل و خیال پردازی بگذرانند. البته تخیلی که از کمترین پیچیدگی ممکن برخوردار باشد.
ماهی بزرگ با دیگر آثاری که برتون روی آنها کار کرده ، متفاوت است. مهمترین دلیل شاید این باشد که برتون این بار به مقوله داستان از دیدی تازه نگاه می کند و به طور کامل به آن توجه کرده است. بیشتر شبیه یک شوخی است اگر بگوییم فیلم داستان منسجمی دارد؛ در حالی که می دانیم اساساً مضمون فیلم درباره داستان پردازی و روایت بر پایه تخیل است.
در آثار قبلی برتون توجه بیش از اندازه او بر دکور و ایجاد فضاهای گوتیک و فانتزی ، او را از داستان هایی که قرار بودند در دنیایش جاری شوند غافل کرده بود. اما در این فیلم ، برتون داستان را هدف قرار می دهد چراکه خود او بهتر از هرکس دیگری می داند که فیلمی که درباره داستانگویی و قصه است ؛ خود باید داستانی درخشان برای روایت داشته باشد. تیم برتون با پوشش دادن بزرگترین ضعفی که منتقدان به آثار او وارد می آوردند فیلمسازی خود را به نوعی تکامل نزدیک کرد.
ماهی بزرگ سرشار از رنگ ، ماجــراهای عجیب و غریب ، شخصیت های جذاب و مهم تر از همه برخورداری از عناصر برتونی در شکلی ایده آل ، خود را به عنوان بهترین اثر برتون تا به امروز مطرح می کند.
اینکه ادوارد بلوم پیر علاقه دارد همه چیز را در قالب داستان ارائه دهد برای پسرش ، بیلی عجیب است. ادوارد در طول زندگی اش همیشه همین رویه را حفظ کرده و این برای بیلی که آدمی منطقی است غیر قابل درک است. حقیقت این است که بیلی از شنیدن داستان های پدر خسته شده چون پدرش همه چیز حتی گذشته اش را با قصه های پریان ادغام کرده به طوری که تشخیص واقعیت از خیال تقریباً غیر ممکن است.
ادوارد بلوم اتفاقات را در قالبی عجیب روایت می کند نه برای اینکه از حقیقت آنها فرار کند بلکه برای اینکه به آن نیرو ، هیجان و حرکت تزریق کند. هرکدام از ما برای انتقال منظور خود به دیگران روشی داریم. ادوارد نیز دریافته که اگر واقعیت ها را به همان شکلی که هستند بیان کند مخاطب خود را خسته می کنند چون خشک و بی انعطاف هستند. ادوارد تنها کمی خیالبافی و مبالغه به داستانهــایش اضافه می کند ولی به تأثیری که هر ماجـــــرا به جا می گذارد آســــیبی نمی رساند. به عنوان مثال وقتی ادوارد ماجرای ازدواجش با ساندرا را تعریف می کند؛ می گوید گلزاری را به محل اقامت دختر مورد علاقه اش آورده ، روی اسلاید های آموزشی در دانشگاه یا روی آسمان از علاقه اش به ساندرا نوشته و تقریباً همه مردم شهر را از عشقی که به ساندرا دارد باخبر کرده است. حتی اگر فیلم را ندیده باشید جذابیت این کلمات و جملات که تنها بخشی از داستان هستند توجه شما را جلب کرده( یا اگر فیلم را دیده اید ، شما را به یاد لحظات شاد آن انداخته) است.
ماهی بزرگ به شکلی هوشمندانه عنوان می کند این حقیقت اتفاقات است که مهم است و می توان با تغییر دادن شکل روی دادن اتفاقات ، زندگی را هیجان انگیز تر و جذاب تر کرد.
اما چیزی که بین رابطه ادوارد و بیلی برایم بسیار عجیب بود این است که بیلی در طول این همه سال حتی یکبار هم به سراغ وسایل قدیمی و کهنه داخل انبار نرفته بود تا از حقیقی بودن بخشی از داستان های پدرش آگاه شود. بیلی همیشه در مقام یک انســان منـــطقی به نفـی کامل قصه های پدرش می پرداخته بدون اینکه به طور دقیق و جدی به آنها نگاه کند. اما در جایی که پدرش در بستر بیماری افتاده تازه برای درک او به جستجو می پردازد. درکی که بسیار دیر رخ می دهد ولی سرانجام خوبی دارد. بیلی ، پسر دیروز و پدر امروز این فرصت را دارد که فرزندش را با داستان و روایت پرورش دهد همانطور که خودش پرورش یافته بود.
برتون و فیلمنامه نویسش به شکلی هوشمندانه دو تشییع جنازه برای ادوارد ترتیب می دهند. و به نوعی امکان مقایسه نسخه خیالی آدم های داستان های ادوارد را با خود واقعیشان فراهم می آورند. اینکه کارل زیاد هم بزرگ نیست یا صاحب سیرک ، پیرمردی است مثل سایر آدم ها نه یک گرگ یا « چیزی شبیه آن » .
آن طور که به نظر می رسد ماهی بزرگ نتوانسته بعضی از منتقدان خشک هالیوودی را راضی کند. افرادی مثل ریچارد کورلیس ( تایم ) که از چهار ستاره به فیلم درجه بی ارزش اعطا کرده است. می توان حدس زد که این منتقد تا چه اندازه مغرضانه قلم زده و چرا به نفی این فیلم تیم برتون پرداخته است.
« ماهی بزرگ » همچنان به فیلمسازی ادامه می دهد و به نظرات غیر منطقی بعضی از منتقدان اهمیت چندانی نمی دهد؛ زیرا ، نیک می داند که نمی توان همه را راضی نگه داشت.
بیوگرافی، فیلمشناسی و سبک تیم برتون

