تبليغاتX
چیزی شبیه آن

چهارشنبه پانزدهم آذر 1385

فرانکشتاین

 

 

فرانکشتاینی که «کنت برانا» ساخته، اقتباسی متوسط از رمان درخشان «مری شلی» است.
« مری وولستنکرافت گادوین شلی»(1851- 1797) دختر« ویلیام گادوین» فیلسوف و« مری وولستنکرافت» نویسنده بود. مادرش بلافاصله پس از تولد او در 1797 درگذشت. در سال 1814 با « پرسی بیش شلی» شاعر معروف رمانتیک،آشنا شد و با هم ازدواج کردند.
فرانکشتاین( یا با تلفظ دقیق تر فرَنکِنستاین) ابتدا داستان کوتاهی بود و بعد به پیشنهاد شوهرش به صورت رمان مفصلی درآمد. رمان فرانکشتاین برای نخستین بار در سال 1818 منتشر شد.
پیام رمان « مری شلی» این است که دانش هر چیزی را میسر خواهد کرد ولی دانشمندان باید با نگاهی درست به دنبال خدمت به بشریت باشند و فعالیت هایی را دنبال کنند که منطقی و مفید است.« ویکتور فرانکشتاین» نماینده و نماد دانشمندانی است که به دنبال کسب شهرت،عقاید خرافی دانشمندان گذشته را دنبال می کنند و پیش از اینکه به علم، به عنوان ابزاری برای رسیدن به زندگی بهتر و برتر نگاه کنند آن را عاملی برای محقق کردن رؤیاهای غیرمنطقی خود می دانند.
در فیلم هایی نظیر فرانکشتاین عامل اصلی ترس غافلگیرکننده و حیرت آور اما قابل تبیــین عقلی است؛ موجودات فضـــایی یا یک بیمار روانی در همین گروه، تقسیم بندی می شوند.
«رابرت مک کی» یکی از استادان مشهور فیلمنامه نویسی چنین می گوید:« اگر احساس می کنید فیلمنامه ای دارای قوت کافی نیست؛ مشکل اصلی را در نیروهای منفی جستجو کنید.»
بزرگترین ضعف فیلم دقیقاً همین است؛ اگر رمان را خوانده باشید به سادگی متوجه تفاوت های فاحش هیولای داستان و فیلم می شوید. هر چقدر در کتاب هیولا سنگدل، ترسناک و سیاه به تصویر کشیده شده اما؛ هیولایی که« استف ليدى»از دل رمان بیرون کشیده و « کنت برانا» ناشیانه آن را قبول کرده به شدت خسته و شل است و حس دلسوزی بیننده را برمی انگیزد. در فیلم ازآن سایه سیاه و بزرگ بر سر فرانکشتاین خبری نیست که همه جا او را تعقیب می کرد و لحظه ای او را آرام نمی گذاشت. بازی متأسفانه درخشان(!!!) « رابـــــرت دنیرو» فیلمنامه نویسان را به هدفشان رسانده است.
نویسنده فیلمنامه به جای اینکه بر جنبه های خصمانه شخصیت هیولا تأکید داشته باشند بعد تراژیک آن را تقویت کرده اند و به این ترتیب رمانی که بیشتر به دلیل وحشت آور بودنش معروف است تبدیل به داستانی تراژیک می شود. در مورد « کنت برانا» هم همین اندازه بس که شک نکنید که او خود ویکتورفرانکشتاین است. او به طرز فوق العاده ای نقش اصلی را بازی کرده است.

نوشته شده توسط تیموتی در 6:23 |  لینک ثابت   • 
Balatarin

جمعه دهم آذر 1385

ساندرا بولاک

ساندرا آنت بولاک(Sandra Annette Bullock) در 26 جولای 1964 در ایالت ویرجیانا متولد شده.( حساب نکنید! ، 42 ساله)

یه بازیگر دورگه آلمانی- آمریکایی که در دهه نود میلادی با بازی در فیلم های « سرعت » و « وقتی تو خواب بودی»  به شهرت رسیده .

این عکس زیبا که می بینید ، مربوط به فیلم « خانه ای کنار دریاچه » اس . فیلمی که چند ماه پیش اکران شده .

یه فیلم رومانتیک که البته چندان هم اثر قابل توجهی نبود ولی ارزش یکبار دیدن رو به خاطر شیوه روایتش داره. علی رغم پیچیدگی ، میشه داستانش رو  فهمید. یه فیلم لطیف و عاطفیه. جالب اینه که فیلم از صحنه های غیراخلاقی خالیه.

ساندرا بولاک، یه پزشکه که در سال 2006 زندگی میکنه. از خونه ای که کنار دریاچه داشته  نقل مکان میکنه ولی قبل از رفتن نامه ای برای صاحب بعدی خونه( بهتره بگیم قبلی!!) میذاره. اینجاست که کیانو ریوز نامه رو در سال 2004 دریافت میکنه.

ساندرا بولاک که به خاطر فیلم تصادف تونسته بود نقدهای مثبت بسیاری دریافت کنه ، اینجا هم بازی خوبی از خودش به نمایش میگذاره.

یه چیز دیگه این که شهره آغداشلو هم در این فیلم بازی میکنه ولی شیوه انگلیسی صحبت کردنش بین اون همه بازیگر آمریکایی ، یه کم غیر بومی بودنش رو بیشتر نشون میده. مخصوصاً صحنه های مربوط به بیمارستان و رستوران که با ساندرا بولاک حرف میزنه.

 

 

 

فیلمنامه نویس: دیوید اوبرن

 

کارگردان: آلخاندرو آگرستی

 

 

بازیگران:

 

کیانو ریوز...........................آلکس وایلر

ساندرا بولاک.....................کیت فورستر

شهره آغداشلو.................. آنـــا

کریستوفر پلامر.................. سیمون

 

مدت زمان: 105 دقیقه

محصول : 2006 ، آمریکا

درجه بندی: PG-13

 

نوشته شده توسط تیموتی در 19:17 |  لینک ثابت   • 
Balatarin

جمعه سوم آذر 1385

پست خودمونی شماره دو

به نام خدای همه وبلاگ نویس ها ( و بقیه مردم دنیا!!!)

 

دیدم نظر دادن که مثه فیلمنامه نویسی نیست که آدم دربارش حالا راهنما  بنویسه... دوس داشتید بنویسید...دوس نداشتید ننویسید...

اما بعد ایده بکری به ذهنم رسید... که خودم کمتر باهاش برخورد داشتم و تقریباً اریجیناله... اینکه پایان هر مطلب یه چندتا سؤال مطرح کنم... که تا حدودی به نظرات شما جهت بدم...

یکی از دوستان پرسید « چیزی شبیه آن » واقعاً چه ربطی به سینما داره؟... اصاً برای یه وبلاگ سینمایی نام مناسبیه یا نه؟...

در پاسخ به اون دوست محترم باید بگم... من علاقه خاصی به تلفظ انگلیسی این عبارت دارم... یه جوری از طنین این عبارت خوشم میاد... و دیگرهیچ...

 

اما منظور ازین پست خودمونی...

همونطور که می دونید( یا که نمیدونید!) از چندی قبل ، من هم به جمع دوستانمون در وبلاگ « پرده شیشه ای» پیوستم. بعضی از نقدهای من اونجا هست.

به دلیل مشغله تحصیل و ازین جور چیزا ، الان چند وقته که از بعضی مطالب خبری نیست، در ضمن به برخی از دوستان هم کمتر سر زدم که البته منو خواهند بخشید.(گرچه اونا هم نیومدن این ورا ). سعی خودم رو می کنم که مطالب رو افزایش بدم. شاید... تکرار می کنم شاید هفته ای یه مطلب بنویسم( حالا انگار مطالبم چی هستن).

من الکی چیزی رو تو پیوندام راه نمیدم. اگه تا حالا به بعضی سر نزدید حتماً این کار رو بکنید شاید یکی براتون تازگی داشت و مفید بود.

 

دفعه بعد بیشتر میگم.

 

تا اون موقع

شب بخیر و موفق باشید!

نوشته شده توسط تیموتی در 3:3 |  لینک ثابت   • 
Balatarin