تبليغاتX
چیزی شبیه آن

دوشنبه بیست و دوم آبان 1385

محرمانه لس آنجلس

 

پخش کننده :  برادارن وارنر

تاریخ اکران: 9 سپتامبر 1997

مدت زمان  : 138 دقیقه

زبان         :   انگلیسی

درجه بندی :  R به خاطر زبان ، محتوای جنسی و خشونت 

ژانر        :   اقتباس، جنایی، تریلر

بازیگران   :

 

راسل کرو................................... باد وایت

گای پیرس.................................. اد اکسلی

کوین اسپیسی........................... جک وینسنز

دنی دوویتو.................................. سید هادجنز

کیم بسینجر................................ لین بریکن

جیمز کرام ول............................... دادلی اسمیت

 

نویسنده: برایان هلگلند

 

کارگردان : کرتیس هانسون

 

 

محرمانه لس آنجلس ، در فهرست 100 فیلم برتر اکشن تاریخ سینما که چند سال پیش از سوی مجله پریمیر منتشر شد ، قرار داشت. این درست است که در فیلم هیجانی کنترل شده جریان دارد ولی به عقیده من پیش از اینکه فیلمی اکشن باشد؛ یک فیلم جنایی است.

در این نوآر دهه نودی  بازی های درخشان ، دیالوگ های فراموش نشدنی و صحنه های به یاد ماندنی به وفور دیده می شود. یکی از فیلم هایی که داد می زند برای اسکار ساخته شده است. بازی بازیگران ، فیلمنامه قرص و محکم  و فیلمبرداری استادانه همه تلاش هایی هستند که صورت گرفته تا فیلم در اسکار موفق باشد.

محرمانه لس آنجلس در واقع رمانی به قلم « جیمز آلوری » بود که در سال 1990 منتشر شد و در سال 1997 توسط  برایان هلگلند اقتباس شد و کرتیس هانسون آن را به فیلم برگرداند.

در شب کریسمس ، تعــدادی از افـــسران پلـــیس شهر لس آنجــلس  با زندانیان مکزیکی درگیر می شوند. اد اکسلی یکی از افسران پلیس که در شب حادثه آنجا حضور داشته است برضد تعدادی از همکاران خود شهادت می دهد و باعث اخراج و جابجایی تعدادی از آنها می شود. کمی بعد جنایتی هولناک در رستوران جغد شب رخ می دهد که جسد یکی از افسران اخراجی پلیس نیز در آنجا پیدا می شود. اد اکسلی به همراه مافوق خود دادلی اسمیت مأمور رسیدگی به پرونده هستند. در نهایت سه جوان سیاهپوست به اتهام قتل دستگیر می شوند و اندکی بعد در حیـــن فرار کشته می شوند. باد وایت که دوستی نزدیکی با افسر کشته شده داشته بی توجه به بسته شدن پرونده به پیگیری مجدد آن می پردازد...

فیلم از آثار شاخص و باکیفیت در ژانر جنایی است. اجازه دهید در اینجا درباره ژانر جنایی کمی توضیح دهم تا بیشتر با این گونه سینمایی آشنا شوید. ژانر جنایی به دو دسته اصلی تقسیم می شود:

 

معمای بسته - همان فرم آگاتا کریستی است که در آن جنایتی در ابتدای داستان رخ می دهد و کسی ( بیننده)  آن را نمی بیند. نخستین قاعده در راه کشف قاتل قاعده  مظنونین چندگانه است. نویسنده باید دست کم سه قاتل احتمالی را معرفی کند تا بتواند در حالی که هویت قاتل واقعی را تا نقطه اوج مخفی نگه می دارد، بیننده را دائماً گمراه کند.

معمای باز – در معمای باز شاهد وقوع جنایت هستیم. می دانیم که قاتل کیست ؛ بنابراین، نویسنده چند سرنخ را جایگزین چند مظنون می کند و محور داستان از « قاتل کیست؟» به « چگونه دستگیر می شود؟» تغییر می یابد.

با این تفاسیر محرمانه لس آنجلس در دسته معمای بسته قرار می گیرد. نه قتل را می بینیم و نه قاتل را می شناسیم ولی تعلیق را به طور کامل تجربه می کنیم.

یک جنایت یا قتل به خودی خود دارای پیچیدگی است وظیفه یک نویسنده این است که  این پیچیدگی را تا حدّ یک فیلم چند ساعته گسترش دهد و دائماً بیننده را هوشیار نگه دارد و در پایان او را مبهوت کند. وقتی صحبت از فیلم های جنایی است ناخودآگاه به یاد حدس ها و پیش بینی هایی می افتم که هر کدام انگشت اتهام به سوی یکی از شخصیت ها نشانه رفته اند. ولی درباره این فیلـم اصلاً جایی برای حــدس و پیش بینی وجود ندارد. چون آدم ها قابل پیش بینی نیستند یا بهتر بگویم آدم ها خودشان نیستند. در پس چهره هر کدام چیزی غیر از آنچه می بینیم نهفته است.

شخصیت ها، مکان ها ، پیچـش های بی شمار داستانی ، پیـرنگ های فرعی ، بهره گیری درست از فضای فرهنگی شهر و در نهایت بازسازی شهر لس آنجلس  1953 مواردی هستند که توجه به آنها منجر به خلق  فیلمنامه ای منسجم شده است.

فیلم از چهار پیرنگ اصلی برخوردار است. رسوایی پلیس لس آنجلس، جنایت جغد شب، ماجرای عشقی باد وایت و سرانجام تلاش برای دستگیری دادلی اسمیت ، رئیس پلیس فاسد شهر لس آنجلس .

گره گشایی فیلم به صورتی درخشان به وقوع می پیوندد. باد وایت و اد اکسلی معمای داستان را حل می کنند. این دو که از نظر  راه و روش کاملاً با هم فرق دارند ولی از نظر مهارت چیزی از همدیگر کم ندارند ؛ با هم همراه می شوند و سکانس پر هیجان هتل ویکتوری را رغم می زنند.

اما چیزی که درباره این دو شخصیت بیش از هر چیـــز جلب توجه می کند؛ این است که به نظــــر می رسد « اد اکسلی » در کارش از باد وایت  موفق تر است چرا که دائماً مدال لیاقت یا ترفیع رتبه می گیرد اما این دو فقط از جهت ویژگی های فردی و مهم تر از آن هدف با هم فرق دارند. یک جور تقابل منطق با  احساس و غریزه. باد وایت آدمی است که بیشتر بر مبنای غریزه و احساس عمل می کند، زود عصبانی می شود ، بدون فکر وارد معرکه می شود، در یک کلام یک بی کله تمام عیار است و البته توانایی انجام کارها را نیز دارد. در مقابل  اد اکسلی  محتاط ، منطقی و باهوش است. این بچه مدرسه ای اسیر آرمان های این شغل شده  و به دنبال ترفیع رتبه است یعنی درست همان چیزی که باد وایت نسبت به آن بی تفاوت است. او با کارها و عقاید بیش از اندازه خشک و قانونی اش اعصاب همکارانش را خورد می کند.

محرمانه لس آنجلس به وضوح نشان می دهد که :

«  اگر اعضای  یک جامعه یا گروه خواه بزرگ ، خواه کوچک دچار فساد یا هر فعالیت غیرقانونی دیگری شود ؛ دلیل اصلی آن را باید در بین رهبران گروه جستجو کرد ؛ زیرا آنها هستند که حد و حدود فعالیت ها را مشخص می کنند. »

 

 

 

نامزد جایزه اسکار در 7 رشته ( طراحی دکور- تدوین - موسیقی – صدا - فیلمبرداری- کارگردانی-  فیلم )

برنده جایزه اسکار برای 2 رشته ( بهترین بازیگر نقش مکمل زن – بهترین فیلمنامه اقتباسی )

 

 

ناگفته ها

 

* زمانی که اد اکسلی ( با بازی گای پیرس) با جک وینسنز درباره « رولو توماســی » صحبت می کند. پیرس ناگهان از لهجه آمریکایی به لهجه استرالیایی خود تغییر لحن می دهد.

 

* در داستان اصلی این برادر اد اکسلی بوده که توسط یک ناشناس کشته شده  و اد اکسلی اسم رولو توماسی را برای قاتل انتخاب کرده است. ولی در فیلم این پدر اد اکسلی است که کشته شده و به انگیزه  قتل پدر ، اد به پلیس پیوسته است.

 

 

 

یه کم هم شما بگید...!

 

بهترین فیلم ( یا سریال ) جنایی که دیده اید را نام ببرید؟

اگر فیلم را دیده اید، بازی کدام بازیگر را بیشتر پسندیده اید؟

کدام فرم فیلم های جنایی را بیشتر دوست دارید؟

 

نوشته شده توسط تیموتی در 14:40 |  لینک ثابت   • 
Balatarin

چهارشنبه دهم آبان 1385

نزدیکتر

 

 

پخش کننده : سونی پیکچرز

تاریخ اکران: 3 دسامبر 2004

مدت زمان  : 98 دقیقه

زبان         :   انگلیسی

بودجه فیلم  : 000 000 27 دلار

فروش در گیشه :757 987 33 دلار

درجه بندی :  R به خاطر دیالوگ های واضح جنسی، محتوای جنسی و زبان

 ژانر        :  درام ، کمدی ، اقتباس    

 

 

بازیگران:

 

جولیا رابرتز................................ آنا کامرون

جود لاو..................................... دن

ناتالی پورتمن............................. آلیس ( جین راچل)

کلایو اوون.................................. لری

 

نویسنده : پاتریک ماربر

 

کارگردان: مایک نیکولز

 

 

در سال 1997 تئاتری به کارگردانی پاتریک ماربر در رویال کاستلو لندن بر روی صحنه رفت که توانست جایزه لارنس الیویر و  جایزه حلقه منتقدین لندن  در رشته بهترین تئاتر را تصاحب کند.

در 2004 میلادی مایک نیکولز اقتباسی از همان تئاتر تحسین شده ارائه کرد که راجر ایبرت را مجبور کرد تا درباره اش اینگونه بنویسد: « نزدیکتر، فیلمی هوشمندانه، لذت بخش و خوشایند است.علت بی عیب و نقص بودن برخی صحنه های فیلم تنها در شوخ طبعی دلپذیر و ضرباهنگ پر شور و هیجان آنها خلاصه می شود.»

بازیگران سرشناس فیلم ، نقش آدمهایی را ایفا می کنند که جملگی از درک عشق و محبت عاجزند. آدمهایی که در دل یک جامعه مدرن و کاملاً امروزی دچار سرگردانی عاطفی شده اند ودائماً از یک موقعیت به موقعیت دیگر می پرند. با نگرانی ناشی از رابطه قبلی به استقبال رابطه جدید می روند. در حالی است که نمی دانند در تمام رابطه هایشان یک غریبه محسوب می شوند.

مردان فیلم نزدیکتر از اینکه دیگران را ناراحت کنند نه تنها احساس گناه نمی کنند؛ بلکه، از این کار لذت هم می برند و  نسبت به سرنوشت دیگران بی خیال و بی تفاوت هستند.

زندگی چهار شخصیت فیلم چنان به هم گره می خورد که توجیه اعمالشان تقریباً غیر ممکن است. رابطه ای که تمام شده دوباره چند سال بعد از سر گرفته می شود و در این بین همه شخصیت دچار سرخوردگی و احساس گناه می شوند.

درک شخصیت های فیلم برایم کمی مشکل است زیرا نمی توانم دلیل محکمی برای این بی ثباتی عاطفی بیابم.

حقیقت این است که فیلم نزدیکتر تا حدود زیادی مصنوعی و بی روح به نظر می رسد ولی در دل فضای سرد و یخ فیلم جذابیت هایی پنهان است که انکار آنها بی عدالتی محض است. برای مثال لوکیشن هایی که فیلم از شهر لندن به نمایش می گذارد و نوع خاص فیلمبرداری جلوه ای زیبا به فیلم بخشیده است. رستوران و غذاخوری های شیک ، خانه های مدرن ، هــــتل های مجلل ، گالری های  بزرگ از جمله عناصر چشم نواز در فیلم محسوب می شوند. ضمن اینکه بازی کلایو اوون در نقش یک متخصص پوست بسیار متفاوت است.کلایو اوون ماهیتی سادیستی به شخصیتش بخشیده که با خنده ها و نگاه های شیطانی تأثیر زیادی روی بیننده می گذارد.

فیلم با بهره گیری از زبان تند و بی پروایش به خصوص در روایت شخصیت ها از رابطه جنسی شان به انتقاد و نکوهش عشق های سطحی انسان معاصر می پردازد. مضمون اصلی فیلم نزدیکتر، عدم ثبـات عاطفی آدم های جوامع امروزی است. نــزدیکتر با جهش های زمانی زیرکانه اش ، روابط آدم هایی را به نمایش می گذارد که به واسطه هوس هایشان دستخوش تغییرات مداوم هستند.

شاید « غریبه ها » عنوان مناسب تری برای این فیلم باشد چراکه در فیلم نزدیکتر ، اولین دیالوگی که شنیده می شود « سلام غریبه» است. آنا با بازی جولیا رابرتز عکاسی است که فقط از غریبه ها عکس می گیرد. نمایشگاهی تحت عنوان غریبه ها برپا می کند. شخصیت های فیلم نسبت به هم غریبه هستند و برای تماشاگران  فیلم هم تا انتها غریبه باقی می مانند.

از ضعف های عمده فیلم می توان به پرداخت کلیشه ای موضوع اشاره کرد. مایک نیکولز و گروهش پیش از تولید فیلم تصمیم گرفته بودند به منبع اقتباسشان کاملاً وفادار باشند و به نوعی موفقیت تئـــاتر را اینجا در سینمـــا هم کسب کنند ولی مثل اینکه با مشکلات کوچکی رو به رو شده اند. به جای مضمون اصلی ، این حواشی ماجراها هستند دلچسب و جذاب به نظر می رسند. در واقع همانطور که راجر ایبرت عنوان کرد برخی از صحنه ها از شوخ طبعی لبریز هستند ولی مطمئن باشید این صحنه ها جزء صحنه های کلیدی فیلم به حساب نمی آیند.

گذشته از این ها، شخصیت لری با تمهیدی به دور از ظرافت وارد داستان می شود. او بعد از اینکه در اینترنت با دن چت می کند. به طور اتفاقی با  آنا  آشنا می شود.

فیلم « نزدیکتر» فیلم جالبی است که البته نباید چندان جدی اش گرفت. فیلم با کندوکاوی که در دل  رابط شخصیت هایش انجام می دهد ، درامی نسبتاً خوب را به نمایش می گذارد. ولی حاصل کار به هیچ وجه آن طور که از مایک نیکولز انتظار می رفت، نیست.
نوشته شده توسط تیموتی در 10:54 |  لینک ثابت   • 
Balatarin

جمعه پنجم آبان 1385

محله چینی ها

محله چینی ها فیلمی درخشان و خوب پرداخت شده در فضای نوآر درباره ی یک کارآگاه کله شق است که پرده از فساد محله چینی ها در سال های دهه ی سی لس آنجلس برمی دارد.

پولانسکی در محله چینی ها می کوشد « فیلم نوآر» ی دهه هفتادی بسازد که موفق می شود و ادای دینی شکوهمند را نسبت به « ریموند چندلر» که فیلم نوآر بی وجود او بسیار چیزها کم دارد انجام می دهد.

این فیلم دریازده رشته نامزد اسکار شد که در نهایت تنها اسکاری که به فیلم تعلق گرفت از بابت ، فیلمنامه ی آن بود.

محله چینی ها رازآلود و پر از سوءتفاهم ، توطئه ، پنهان کاری و بازی است و شخصیت هایی دارد که در پس چهره و اعمالشان واقعیات دیگری جز آنچه می بینیم نهفته است و به واقع آنی نیستند که نشان می دهند.

دیدگاه تاون در محله چینی ها این است : « کسانی که که نوع خاصی از تبهکاری را مثل قتل، سرقت و تجاوز یا آتش سوزی را انجام می دهند با زندان رفتن به سزای عمل خود می رسند؛ اما ، کسانی که علیه اجتماع مرتکب جرم می شوند غالباً مورد تفقّد قرار گرفته و نام آنها بر روی خیابان ها گذاشته می شود یا در سالن شهر به آنها مدال یا پلاک داده می شود.»

سید فیلد یکی از اساتید فیلمنامه نویسی درباره فیلم چنین می نویسد: « اولین بار که فیلم را دیدم ، خسته، بی حال و فرسوده شدم. فیلمی بسیار سرد و فاصله انداز به نظر می رسید. دوباره که فیلم را دیدم احساس کردم فیلم خوبی است ؛ اما چیز خاصی ندارد. بعد در یکی از کلاس هایم فیلمنامه را خواندم ، کله پا شدم، شخصیت پردازی، سبک نگارش، حرکت و جاری شدن داستان بی نقص بود.».

 

 

 

یه کم هم شما بگید...!

 

بهترین نقش آفرینی جک نیکلسون کدام است؟

 

آیا با دیدگاه بدبینانه فیلمنامه نویسان موافق هستید؟

 

نوشته شده توسط تیموتی در 3:47 |  لینک ثابت   • 
Balatarin