تبليغاتX
چیزی شبیه آن

سه شنبه هجدهم مهر 1385

ای برادر کجایی؟

 

پخش کننده : یونیورسال     

تاریخ اکران: 13 می 2000

مدت زمان  : 106دقیقه

زبان         :   انگلیسی

بودجه فیلم : 000 000 26 دلار

فروش در گیشه : 619 506 45 دلار

درجه بندی :  PG-13 به خاطر خشونت و زبان

 ژانر        :  جنایی/گانگستری ، اکشن/ ماجرایی، کمدی، درام ، موزیکال

 

بازیگران:

 

جرج کلونی................................... اورت مک گیل

تیم بلیک نلسون............................ دلمار او دانل

جان تورتورو................................... پیت

جان گودمن................................... دن بزرگ یک چشم

هالی هانتر.................................... پنی

چارلز دیورینگ................................. فرماندار پاپی او دانیل

کریس توماس کینگ......................... تامی جانسون

ری مک کینن.................................. ورنون تی والدریپ

وین دووال....................................... هومر استاکس

 

نویسندگان: جوئل و اتان کوئن

 

کارگردان: جوئل کوئن

 

فیلم « ای برادر کجایی؟» را سالها پیش از سری قدیمی برنامه سینما 4 تماشا کردم. آوازهای زیبای فیلم که بدون جرح وتعدیل ، بدون دوبله و ترجمه و زیرنویس پخش می شد برایم تازگی داشت. تا اینکه سال گذشته در سایت سینمایی فکسون چشمم به این فیلم افتاد و یاد طراوت و زیبایی اش افتادم و دوست داشتم آن را به زبان اصلی ببینم و تازه آن زمان بود که فیلم را کشف کردم.

صحبت درباره برادران کوئن در عین حال که ساده است ، سخت هم است. طراوت ونشاطی که در آثار این دو برادر سراغ داریم، باعث می شود گاهی اوقات لذت را بر معنا ترجیح دهیم. فضای پست مدرن و هجوآمیز آثار کوئن ها ، آن دو را در زمره بهترین های هالیوود قرار داده است.

برادران كوئن اگر چه تفاوت‌های آشكاری با فيلم‌سازانی همچون «برايان دی پالما» و «مارتين اسكورسيزی» دارند؛  اما دست‌كم در يك نقطه با آن‌دو دارای وجه اشتراك هستند. علاقه و شيفتگی  دی پالما و اسكورسيزی به سينما و فيلم‌های مهم تاريخ سينمای جهان مشخص و انكارناپذير است ، به‌ويژه دی پالما که در اغلب فيلم‌هايش همواره به آثار برجسته سينما ارجاع داده است. برادران كوئن از بابت ديگری وام‌دارِ سينمای جهان هستند. آن‌ها فيلم‌هايشان را از حيث مضمون و پرداخت متكی به دوره‌های تاريخی سينما، به‌ويژه دو دهه 1930 و 1940 _ كه فيلم‌های كمدی، نوآر و گنگستری وجه غالب محصولات سينمایی را تشكيل می‌دادند _  می‌سازند.

برادران کوئن ، « ای برادر کجایی؟» را براساس شعر حماسی هومر، ادیسه ساخته اند و در جایی عنوان کردند که ما فقط ستون فقرات داستان هومر را برداشتیم و بقیه اش را دور ریختیم.

ولی نسخه به روز شده شعر هومر در دهه 1930 در می سی سی پی اتفاق می افتد. سه زندانی به امید پیدا کردن گنجی که یکی از آنها وعده آن را داده است از اردوگاه کار اجباری فرار می کنند و امیدوارند به گنجشان دست یابند. این ســـه مرد در حالی که همـــواره از تعقیب کننده خود فرار می کنند از تمام ایالت های جنوب آمریکا می گذرند و با ماجراهای عجیبی روبه رو می شوند.

« ای برادر کجایی؟» کوشش برادران کوئن در بیان دغدغه های مذهبی شان است. فیلمی که به نوعی تمام عناصر مورد علاقه این دو را یکجا دارد. بسیاری از منتقدان ، « ای برادر کجایی؟» را کوئنی ترین اثر این دو می خوانند. وارد کردن مفاهیم گاه آشکار و گاه پنهان دینی در فیلم ، چهره ای کاملاً مذهبی به فیلم بخشیده است. از دل این اثر ناب می توان نکات بسیاری به دست آورد.

برادران کوئن با تقسیم دو جهان بینی متفاوت بین شخصیت های اصلی فیلم، تقابل دو نوع نگرش به جهان پیرامون را به نمایش می گذارند. تقابلی که در یک طرف آن اندیشه اساطیری ( دلمار و پیت) و در طرف دیگرش نگرش علمی ( اورت) وجود دارد.

این تقسیم بندی شخصیت ها با نماهایی که در آغاز فیلم دیده می شود به بیننده منتقل می گردد. وقتی سه زندانی فراری با پیرمرد کور سیاهپوستی برخورد می کنند. برادران کوئن با قرار دادن دلمار و پیت در یک کادر نگرش واحد این دو را آشکار می سازند.

اورت با بازی هوشمندانه جرج کلونی، نماد انسانی است که در پایان هر ماجرا به دنبال یک رابطه علت و معلولی است که این خود از عدم اعتقاد او به عالم غیب و متافیزیک حکایت دارد. پس از اینکه پیرمرد کور در اوایل فیلم پیشگویی های بی منطقی را درباره آینده این سه نفر انجام می دهد. دلمار و پیت به سرعت آن را می پذیرند و انتظار دارند حتماً به وقوع بپیوندد. حال آنکه اورت به تمسخر پیر مرد می پردازد و صحبت های او را ناشی از نداشتن حس بینایی می داند. اگر دلمار و پیت بعد از غسل تعمید، احساس رهایــی و رستــگاری می کنند اما اورت آنها را دیوانه و احمق هایی خطاب می کند که  به مطالب خرافی باور دارند.

یا حتی در پایان فیلم ، جایی که التماس های اورت به خداوند جواب می دهد و آنها از چنگال تعقیب کننده شان ( به تعبیری شیطان) رها می شوند. اورت در جواب دلمار و پیت که آن را یک معجزه می خوانند، می گوید:«  یه بار دیگه نشون دادید، چقدر به شعور احتیاج دارید. برای تمام این اتفاقا یه دلیل علمی وجود داره. »

معجزه انتهایی فیلم « ای برادرکجایی؟» تأکید برادران کوئن بر لطف و فیض خداوند است که شامل آدم هایی با نگرش های غیر الهی هم می شود. آدم هایی مثل اورت که هر جا که می توانند با بهره برداری از مفاهیم معنوی ، به خواسته های مادی خود نزدیک می شوند. او در جایی آواز رستگاری برای نجات روح می خواند و در جایی دیگر به انکار معجزه خداوند می پردازد.

اما چرا دلمار و پیت تا این اندازه ساده لوح به نظر می رسند؟ چرا آنها به راحتی هر حرفی را می پذیرند؟ من شخصاً بین این دو شخصیت و شخصیت فارست گامپ یکسری شباهت هایی می بینم که بد نیست تعدادی از آنها را در اینجا ذکر کنم. فارست گامپ را به یاد دارید. کسی که جهان زشت پیرامونش را به گونه ای دیگر می دید؛ به گونه ای تعدیل شده. او حتی بعضی اوقات متوجه نبود چه اتفاقی در پیرامونش در حال رخ دادن است. او آنقدر ساده بود که پلیدی ها و زشتی های اطرافیانش را درک نمی کرد.

حال برادران کوئن با وام گرفتن از آن شخصیت معروف سینمایی ، شخصیت های دلمار و پیت را خلق می کنند.( شاید آشکارترین نشانه در نوع اصلاح موی سر آن دو  و شباهتش با نوع پیرایش موی فارست گامپ قابل مشاهده باشد.) دلمار و پیت در واقع شخصیت های احمق و ساده ای هستند که در کوران اتفاقات عجیب و غریب قادر به درک درست دنیای پیرامونشان نیستند.

از رفتار و اعمالشان چنین بر می آید که هوشی به مراتب پایین تر از اورت ( و بالا تر از فارست گامپ) دارند ولی در نرم آدم های عقب افتاده جای می گیرند.آنها مثل کودکانی هستند که بدون ظاهر سازی عمل می کنند، افرادی که هیچ فاصله ای میان نیّت و عمل آنها وجود ندارد. یعنی وقتی فکر می کنند ، دیگری به یک قورباغه تبدیل شده ، آن را باور دارند و آن را فریاد می زنند.

پیت و به ویژه دلمار شخصیت هایی بی پناه ، ضعیف و معصومی محسوب می شوند که اندکی بعد از تماشای فیلم فراموش می کنیم که از زندان فرار کردند و در گذشته کاری غیر قانونی انجام داده اند و این گونه است که معصومیت آنها آشکارا در تضاد با شر فعـــال اطرافشان قرار می گیرد.

« ای برادر کجایی؟» اثری کاملاً موفق در کارنامه برادران کوئن محسوب می شود که در مراسم سالانه اسکار  در رشته های بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلمنامه اقتباسی نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

 

ای ادیسه کجایی؟

 

در روزگاران خیلی پیش، « ادیسه » در آتیکا ( جزیره ای در ساحل غربی یونان) می زیست. وی با زن زیبایی به نام « پنه لوپ» ازدواج کرد. این زن همسری فداکار بود و صاحب پسری به نام « تلماک»  شد. هنگامی که تلماک یک ساله بود ، ادیسه برای جنگ با تروا فراخوانده شد. این جنگ سالهای زیادی به طول انجامید و زمانی ادیسه به میهن بازگشت که پسرش بیست و یک ساله  بود.

برخی از داستان ها و ماجراهایی که بر سر ادیسه آمده چنین است:

بعد از سال ها جنگ بین یونان و تروا ، بی آنکه موفقیتی نصیب کسی شود. ادیسه طرح و نقشه ای کشید تا یک اسب چوبی ساخته شود و با این نقشه ، یونانی ها به تروا حمله کردند و شهر را به محاصره در آورده و فتح نمودند. به فاصله دو روز دوازده کشتی زیر فرمان ادیسه ساخته و پرداخته شد تا به میهن بازگردند. ناگهان طوفانی مختصر برخاست و کشتی ها در میان ابر و مه ناپدید شدند. مردان پنداشتند که همه گم شده اند.  اما هنگامی که ابر از میان رفت ، آنان دریافتند که به نزدیکی یک ساحل شنی رسیده اند. همین که به جستجو پرداختند ؛ در آنجا غاری یافتند. صاحب غار « سایکلوپس» بود ، مردی ترسناک به بلندی هشت پا ، که یک دهان بزرگ ، دندان های بلند تیز و یک چشم وحشتناک داشت. سایکلوپس چون وارد غار شد ، ورودی غار را با صخره ای بست و وقتی دید یونانی ها به غار وارد شدند، دو تن از آنان گرفت و به خوردن آنها مشغول شد.

هنگامی که سایکلوپس به خواب رفت، ادیسه مردانش را واداشت تا چوبی از درخت به بلندی شش پا ببرند و یک سر آن را تیز کنند. ادیسه تیر را به سوی تنها چشم سایکلوپس نشانه رفت. پس از آن واقعه ، کشتی باقی مانده از ناوگان ادیسه  در جزیره ی دیگری لنگر انداخت. اولین دسته ای که وارد جزیره شدند با نیروی سحر « سیرس» تبدیل به خوک شدند. ادیسه به سوی « مرکوری» شتافت تا از او راهنمایی بخواهد. چون ادیسه به آنجا رفت و به گفتن پرداخت، سیرس خود را به پایش انداخت و مردان ادیسه را به صورت اول برگردانید. ادیسه یک سال در این جزیره ماند و از او به گرمی پذیرایی کردند. آن گاه سیرس ، ادیسه را از خطرهایی که در سفر دریایی در پیش داشت ، آگاه کرد. سیرس به او گفت خود و مردانش را از « سیرن» های زیبا و خوش صدا دور نگه دارد ؛ زیرا آواز دل فریب سیرن ها برای کسانی که به سوی آنها جلب می شوند مرگ زاست.

طوفانی سهمگین کشتی ادیسه را در هم شکست و تنها ادیسه از مرگ نجات یافت و نوزده روز با خطرات بسیار در جزیره ای دور یک تنه جنگید و تلاش کرد کشتی بسازد تا با آن به « آتیکا» میهن خویش بازگردد.

ادیسه، پس از ماجراهای بسیار ، سرانجام با لباس مبدل ؛ همچون گدا ، خود را به میهن رسانید. ولی گروهی از مردم تن پرور که ادیسه را کشته شده می پنداشتند ، می خواستند  زن زیبای وی را مجبور کنند تا شوهر دیگری برگزیند. سرانجام ادیسه از همه خواستگاران بی شرم همسر خویش انتقام گرفت.

 

حال خودتان قضاوت کنید که تا چه اندازه این دو ( منظومه هومر و فیلم برادران کوئن) به هم شباهت دارند.

 

نوشته شده توسط تیموتی در 7:9 |  لینک ثابت   • 
Balatarin