تبليغاتX
چیزی شبیه آن

سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385

پست خودمونی شماره یک

به نام خدای همه وبلاگ نویس ها ( و بقیه مردم دنیا!!!)

 

سلام به دوست عزیزی که این چند خط رو می خونی... جا داره در همین اولین پست خودمونی کمی درباره ی وبلاگ و اینکه اصاً چرا راش انداختم توضیح بدم...

هر کی برای فیلم دیدن یه دلیلی داره ... ولی من دلیل و هدف مشخصی نداشتم... چند روزی بود که خیلی دربارش فکر کرده بودم...

تا اینکه موقعی که داشتم فیلم فارست گامپ رو می دیدم... یه لحظه این سؤال به طور کاملاً جدی تو ذهنم نقش بست... واقعاً برای چی فیلم می بینیم؟... شاید یکی بگه ، سرگرمی ، پر کردن وقت... و ازین جور دلیلا دیگه...

می خوام بگم شمایی که این طور فکر می کنی ... سخت در اشتباهی!!!... و من هم....

من دغدغه درک معنی فیلم داشتم و دارم... این وبلاگ کوچیک رو راه انداختم تا بهانه ای باشه برای نگاه دقیق تر به آثار سینمایی...

وبلاگ نوپای امروز کم کم به جمع حرفه ای ها خواهد پیوست ( إن شاء الله)

روش کارم این طوریه که اول فیلمو می بینم... بعد نظراتم رو شرح میدم ... برای تکمیل مطالبی  درباشون می خونم... به نظراتم اضافه می کنم و... در نهایت یه جور نقد متوسط به دست میاد که شما اگه دوست داشتین می خونیدش...البته ما انتقاد های بزرگترا رو گوش میدیم... ارزیابــــــی می کنیم..  و اگه تونستیم به کار می بندیم...

 

درضمن از همه کسانی که تا به امروز نظر داده اند... بسیار ممنونم

 

« راهنمای نظر دادن برای کسانی که نمی دونن چی بنویسن !» رو در پست ها بعدی بخونین( البته اگه این یکی رو خونده باشین!؟) تا اون موقع ؛

 

شب بخیر و موفق باشید...!

نوشته شده توسط تیموتی در 5:40 |  لینک ثابت   • 
Balatarin

سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385

تصادف

پخش کننده : لاین گیت     

تاریخ اکران: 6 می 2005

مدت زمان  : 113 دقیقه

زبان         :   انگلیسی

بودجه       :  000 500 6 دلار

فروش در گیشه : 847 382 53 دلار

درجه بندی :  R به خاطر زبان ، محتوای جنسی و خشونت 

 ژانر        :  درام

 

بازیگران   :

 

براندن فريزر............................... ريك

ساندرا بولاك............................... جين

دان چيدل.................................... كََراهام

مت ديلون.................................... رايان

ترنس هاوارد............................... كامرون

رايان فيليپ................................. هانسون

 

نویسندگان: پل هاگيس و بابى مورسكو

 

کارگردان : پل هاگيس

 

 

 

 

هنوز هم وقتی به یاد برندگان جایزه اسکار می افتیم ؛ شوکه می شویم. حداقل در بخش بهترین فیلم که این گونه است. تصادف اثری مستقل و کم هزینه توانست گوی سبقت را از حریفان قدرش بربـــایــد و فاتحی متوسط با فیلمنامه ای درخشان باشد. تصادف فیلم عجیبی است. از یک طرف راجر ایبرت آن را بهترین فیلم 2005 می نامد و از طرف دیگر اسکات فونداس  آن را بدترین فیلم سال خوانده است.

فیلمی که علاوه بر فیلمنامه خیره کننده اش تعداد زیادی بازیگر قدرتمند و نه البته ستاره در خود دارد. فیلم ارزش های قابل دفاع بسیاری دارد. پیام های متعدد فیلم در میان داستان های درهـــــم تنیده اش کمرنگ شده اند؛ اما در این میان پیام بارز فیلم برای تمامی جهانیان قابل درک است.

                 « پیش داوری درباره انسان ها با هر نژاد و تفکر ممنوع !»

 

 

 

در مورد داستان چیزی نپرسید که شرح دادنش خیلی مشکل است. ساده ترین راه این است که فیلم را ببینید.

 

فیلم به مسائل نژادی در لس انجلس معاصـــر می پردازد. مسئله ای که سالهای سال پیش گمــــان می رفت حل شده باشد چنان به تصویر کشیده شده است که گویی در تمام روزهای سال مهاجران با یکدیگر دعوا دارند. تمام اتفــــاقات فیلم در یک روز به وقوع می پیوندند. تصـــادف یـــک خرده پیرنگ  خارق العاده است. آدم هایش در عین اینکه اهــداف متفاوتی دارند و داســـتان جداگانه ای را پیش می برند؛ ولی، به نحوی قابل اعتنا باهم پیوند یافته اند. هریک از شخصیت ها سیری تقریباً برابر را می پیمایند. ابتدا ضربه ی بدی می خورند و کم کم به آرامش می رسند. هر صحنه ای که پیش روی ماست از کشمکش لبریز است. در هر صحنه اتفاق شاخصی می افتد و ارزش منفی یا مثبتی را وارد داستان می کند. تقریباً همه شخصیت ها ی فیلم خاکستری هستند. حتی آن مغازه دار ایرانی که ابتدا تفنگ می خرد و می خواهد قفل ساز سیاهپوست را بکشد نیز روح لطیفی دارد چرا که بعد از عمل احمقانه اش مانند یک کودک فکر می کند فرشته اش نجاتش داده است.

فیلم تصادف فیلمنامه درخشانی دارد. آدم هایش را اصلاً نمی توان پیش بینی کرد. هرگونه قضاوت و پیش داوری درباره آنها خطاست. برای مثا ل پلیسی ( مت دیلون ) که به زن سیاهپوست بی حرمتی کرده و نفرت ما را برانگیخته است چند صحنه بعدتر او را از مرگ نجات می دهد. آدم های فیلم در موقعیت های مختلف واکنش ها ی متفاوتی دارند. اصلاً معلوم نیست در صحنه بعدی کدام وجه خود را نمایان می کنند.

تصادف ، خوب یا بد؟ به تاریخ پیوست. به انتظار اسکار 2007 می مانیم. شاید راضی تر از پاى  فهرست برندگان برگشتیم.

واکنش منتقدان مخالف

 

اکثریت منتقدان شخصیت های فیلم را در بالاترین درجه کلیشه ای و دو وجهی بودن ارزیابی کــرده اند. آنها همچنین درباره متقاعد کننده نبودن فیلم و غیرقابل باور بودن آن  بحث کردند.

حتی زمانی که بعضی ها تصادف را یکی از بدترین برگزیدگان اسکار می نامیدند؛  اسکات فونداس منتقد لس آنجلسی آن را بدترین فیلم سال توصیف می کرد. البته این فقط نظر تعداد کمی از منتقدان بود.  نقد جالب توجه راجر ایبرت که با حرارت نوشته شده بود؛ مخالف این گونه نظریات بود و فیلم را حسابی ستوده بود.

منتقدان محافظه کاری  که احساس می کردند فیلم ، تصویر دقیقی از روابط نژادی لس آنجلس معاصر نشان نداده است؛ آن را نکوهش کردند. به ویژه تصویری که از پلیس ارائه شده بود و تنش های نژادی که فیلم به آنها پرداخته بود به این نقدهای منفی دامن زدند. مفسران روشنـــفکر نیز اظهــار داشته اند دادن وجهی رسمی به برتری  سفیدپوستان به مراتب ویرانگرتر از تبعیض های فردی است. آسیایی ها هم بهانه دیگری پیدا کردند و آن هم این بود که  شخصیت های آسیایی فیلم بیش از اندازه کلیشه ای هستند.( لابد دوستداران آنگ لی بوده اند. )

 

 

 چند دلیل خوب برای یک پیروزی مطلوب

 

خیلی درباره دلایل برتری تصادف بر کوهستان بروکبک صحبت شده است. اما من معتقدم این انتخاب می توانست قابل قبول باشد اما وقتی که  فیلمی به نام کوهستان بروکبک اصلاً وجــــود نمی داشت. با همه این ها همانطور که گفتم تصادف ، خوب یا بد؟ به تاریخ پیوسته است.

آقای ریچارد کورلیس از مجله تایم  چند دلیل ساده برای پیروزی فیلم پل هاگیس ارائه کرده که قابل اعتناست و با توجه به برخی نکات آماری تنظیم شده است.

 

1. فیلمی که برنده جایزه بهترین تدوین باشد، برنده جایزه بهترین فیلم هم خواهد بود.( کوهستان بروکبک اصلاً در این رشته نامزد نبود. ضمن اینکه تصادف جایزه بهترین تدوین را هم برد.)

 

2. زمان اکران تصادف در اواخر فصل اسکار بوده است ( 16 بار در 22 سال اخیر رخ داده است.)

 

3.داستان فیلم تصادف سر راست تر، مستقیم تر و عامه فهم تر از کوهستان بروکبک است.( 9 بار در 15 سال اخیر)

 

4. داستان فیلم تصادف در لــــس آنجلس اتفــــاق می افتد. اکثر رأی دهندگان به اســـکارهـم در لس آنجلس و حومه آن زندگی می کنند.

 

5. لاین گیت پخش کننده فیلم برای جلب نظر اعضای آکادمی تعداد 130 هزار نسخه DVD مجانی فیلم را برای 110 هزار عضو آکادمی و 20 هزار فعال در حیطه های مختلف هالیوود فرستاد.

 

 ناگفته ها

 

* عکس آرنولد به عنوان فرماندار در اداره پلیس نصب شده است.

 

* تصادف فیلمی پر از ناسزا و حرف های رکیک است ( بیش از 182 کلمه ) که به گزارش راهنمای رسانه ها برای خانواده 99 بار فقط کلمه (Fuck) تکرار شده است. این تعداد کلمه رکیک در فیلم ، بیشتر از هر فیلم دیگری است که تا به حال نامزد جایزه اسکار شده اند. فیلم هایی نظیر شکارچی گوزن ( مایکل چیمینو ) و جوخه ( الیور استون ) از دیگر فیلم هایی هستند که کلمات رکیک زیادی در خود داشته اند.

 

* قبل از اینکه رایان فیلیپ قراردادش را ببندد، هیث لجر برای نقش هانسون انتخاب شده بود. کوهستان بروکبک با بازی هیث لجر جدی ترین رقیب تصادف در رشته بهترین فیلم بود. اما انتخاب های اولیه دیگر، جان کیوزاک در نقش ریک کابوت و همینطور فارست ویتاکر در نقش کامرون  بودند. که به ترتیب براندن فریزر و ترنس هاوارد نقش ها را بازی کردند.

 

* به دلیل محدودیت بودجه پل هاگیس بخش هایی از فیلم را در خانه خودش فیلمبرداری کرد. دوربین را از عوامل سریال تلویزیونی « راهب» قرض گرفت. از اتومبیل خودش  و اتومبیل های دیگر عوامل فیلم در بعضی از قسمت های فیلم استفاده کرد.

 

* هر چقدر قبل از مراسم اسکار فیلم حاشیه نداشته ولی بعد از بردن اسکار حاشیه ها تازه شروع شده است. اختلاف تهیه کنندگان فیلم همچنان ادامه دارد.

 

نوشته شده توسط تیموتی در 5:33 |  لینک ثابت   • 
Balatarin

پنجشنبه پنجم مرداد 1385

چشمان کاملاَ بازبسته

پخش کننده :   برادران وارنر

تاریخ اکران:  13 جولای 1999

مدت زمان  :  159 دقیقه

زبان         :   انگلیسی

بودجه       :   000 000 65 دلار

فروش در گیشه : 006 673 55 دلار

درجه بندی :  R به خاطر محتوای جنسی، برهنگی ، زبان

 ژانر        : درام ، عاشقانه ، اقتباس

 

بازیگران   :

 

 تام کروز ................................. بیل

نیکول کیدمن............................ آلیس

سیدنی پولاک.......................... زیگلر

.

.

.

 

نویسندگان: استنلی کوبریک ، فردریک رافائل

 

کارگردان : استنلی کوبریک

 

 

 

 

پیشگفتار

 

فیلم های جنجال برانگیز همواره این سؤال را برایم مطرح کرده است که آیا می توانند دست به تغییری در جامعه بزنند و ارزش این همه جار و جنجال را داشته باشند؟

در سال 1998 استنلی کوبریک ، استاد فقید سینمای جهان موضوعی جنجالی را برای فیلمش انتخاب کرد. اما فیلم کوبریک، نه ناشیانه بود و نه  بدون فکر ساخته شده بود. کسی حتی فکرش را هم نمی کرد که آخرین فیلم استاد ، در واقع بهترین اثرش نیز باشد.

«چشمان کاملاً باز بسته» فیلمی به کارگردانی و نویسندگی «استنلی کوبریک» بر اساس رمــان « داستان رؤیا» ( Dream Story ) نوشته «آرتور شنیتسلر»(Arthur Schnitzler ) در سال 1999  ساخته شد.

کوبریک ، اندکی بعد از تدوین نسخه ای از فیلم  درگذشت؛ و زمانی که فیلم  به نمایش درآمد ؛ یکی از منتقدان این چنین نوشت:

« کوبریک می خواست اصلاحات بیشتری بر روی فیلم انجام دهد؛ ولی حیف که خیلی زود مُرد.»

فیلم به نمایش درآمد و واکنش های مختلفی را برانگیخت.

 

 

داستان ؛ زمینه ای برای محتوا

 

اساس و بنیان داستان فیلم بر روی شک وتردید می چرخد؛ شکی که زن در  همسرش ایجاد کرده است.

دکتر ویلیام بیل هارفورد ( تام کروز) که به همراه همسرش به مهمانی یکی از سرشناسان نیویورک - ویکتور زیگلر( سیدنی پولاک) - رفته است، توسط صاحبخانه به طبقه بالا خوانده می‌شود تا زن جوانی به نام مَندی را که در مصرف مواد مخدر زیاده‌روی کرده و در حال معاشقه با زیگلر بیهوش شده است، معاینه کند. آلیس( نیکول کیدمن)، همسر او، در غیابش با مهمان دیگری سرگرم گفت و گو می شود. در انتهای شب در خانه، بحثی در مورد روابط جنسی زن و مرد و حسادت بین آنها در می‌گیرد و آلیس پیش شوهرش اعتراف می‌کند که زمانی به یک افسر نیروی دریایی علاقه مند بوده است. بین زن و شوهر بحث در می‌گیرد و مرد برای انجام یک فوریت شغلی از خانه بیرون می‌آید. سپس پریشان از حرفهای آلیس در شهر راه می‌افتد و به شکلی می‌خواهد با خیانت کردن، از حسی که آلیس نسبت به آن ملوان داشته است انتقام بگیرد.

بیل با آدمهای مختلفی برخورد می‌کند و یکی از دوستان قدیمی‌اش به نام نیک که در یک کافه پیانو می‌زند، درباره یک میهمانی مخفی برایش تعریفهایی می‌کند. برای رفتن به این میهمانی حاضران باید کلمه عبور را بدانند. نیک این کلمه را به بیل می‌گوید. بیل برای رفتن به این میهمانی به لباسی مخصوص و ماسک نیازمند است، این لباس را به سختی تهیه می‌کند و به میهمانی می‌رود. در آنجا با صحنه‌های آئینی و مجلس عیاشی اسرارآمیزی روبه‌رو می‌شود. در این بین زنی نزد بیل می‌آید و او را ترغیب به رفتن می‌کند، ولی بیل می‌ماند و گرفتار می‌شود. یکی از مسئولان مهمانی کلمهٔ عبور دوم را از وی سوال می‌کند که او آن را نمی‌داند. مرد به او می‌گوید که باید مجازات شود و از او می‌خواهد که ماسکش را بردارد. در این بین زنی اعلام می‌کند که حاضر است تاوان کار بیل را بدهد و به جای او مجازات شود. بنابراین دکتر هارفورد از مجازات رهایی می‌یابد و به خانه می‌رود.

چند روز بعد، بیل اطلاع می‌یابد که مَندی - مانکن جوانی که در مهمانی ابتدای فیلم معاینه‌اش کرده بود – به دلیل زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر، مرده است و پی می‌برد که آن زن همان نجات‌دهنده‌اش است. به سردخانه می‌رود و جسد او را می‌بیند. دوست ویلیام - زیگلر - که در مهمانی بوده به او می‌گوید که این همان دختر است ولی به خاطر مصرف بیش از حد مواد مخدر جانباخته است و توطئه و قتلی در میان نیست. ویلیام به خانه باز می‌گردد و می‌فهمد که آلیس ماسکی که در مهمانی به چهره داشته را یافته است و از آشکار شدن مخفی‌کاری و حس گناه می‌گرید.

آلیس از خواب بیدار می‌شود، کابوسی که دیده را برای بیل تعریف می‌کند. سپس بیل تمام ماجرا را برای آلیس نقل می‌کند و به هنگام صبح به همراه دختر کوچکشان برای خرید کریسمس می‌روند. در فروشگاه، آلیس در انتهای گفتگوی پایانی فیلم به بیل می‌گوید که «در مورد آینده چیزی نمی‌دانم، اما اولین کاری که باید بکنیم، عشقبازی است».

 

 

مقایسه رمان با فیلم

 

فیلم ، داستان معماگونه ای دارد که تعابیر متفاوتی را به ذهن می رساند. بسیاری از کسانی که فیلم را دیده اند ، آن را تمثیلی روانشناسانه ، اغلب یک رؤیا  و بیشتر یک درام صریح و بــی پرده  می دانند.

چشمان کاملاً باز بسته  اقتباسی وفادارانه از رمان آرتور شنیتـسلر است؛ اما  بخش مهــــمی که می توانست به فهمیدن فیلم کمک کند را حذف کرده است.

در رمان، فریدولین( همان بیل هارفورد فیلم)، می گوید ، همسرش ماجرای خیانتش در جریان سفر به دانمارک را تعریف می کند.

زمانی که فریدولین ، در جریان مکاشفه عجیب خود به آن مجلــس عیانی می رساند ؛ پسورد « دانمارک » است.  شنیتسلر مشخص نمی کند آیا سفر فریدولین یک رؤیاست یا فقط منظورش یک تعبیر تحت الفظی است.

در «چشمان کاملاً باز بسته » پسورد به فیدلیو(Fidelio) تغییر پیدا می کند. کلمه ای که به« وفاداری در ازدواج » (Marital Fidelity ) اشاره دارد. اما بازهم نمی تواند به روشنی نشان دهد که سفر بیل یک رؤیاست.

 

 

نقد ؛ فرصت اندیشه

 

علاقه استنلی کوبریک به روانشناسی و تجزیه و تحلیل انسان ها در این فیلم هم مشهود است.  بیل ، نماد انسان متعهد و خانواده دوستی است که شک و تردید باعث برهم ریختن آرامش زندگی اش می شود. او برای تلافی کردن خیانت همسرش ، به مکان های مختلف سر می زند؛ ولی هرگز رابطه ای بین او و زن دیگری ایجاد نمی شود. البته او به خاطر تلاشی که در این جهت داشته در پایان ماجرا خودش را سرزنش می کند. قهرمان فیلم به هر کجا که می رود با نمونه ای ازعلاقه های پنهان و روابط نامشروع روبه رو می شود؛ مکان های شخصی مانند خانه ، مکان های عمومی  مانند خیابان.

وقتی اعتمــــاد از بین برود و شک وتردید پدید آید ؛ زندگـــی کردن مشکل می شود.

« چشمان کاملاً بازبسته» یک درام خانوادگی-اجتماعی است. این فیلم به نکوهش آشکار روابط نامشروع  و غیرمجاز می پردازد و با مطرح کردن جایگاه شهوت در جامعه و نشان دادن افراد آلـــوده به آن ،آنها را مورد انتقاد قرار می دهد. فیلم از جمله آثار برتر کوبـــریک است که به دلیل محــتوای شهوانی اش چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفت.

 « چشمان کاملاً بازبسته» از نظر بسط  داستان بسیار حائز اهمیت است. فیلم از یک خانواده کوچک و صمیمی شروع می شود و با بررسی التهاب جنسی در افراد تا حد یک جامعه و حتی جهان پیشروی می کند. استنلی کوبریک با وارد کردن دو مرد چـــینی( یا کره ای یا ژاپـــنی یا ...) عملاً می گوید که نگاهش تنها به جامعه آمریکایی نیست؛ بلکه ، کل فرهنگ ها و تمدن ها راهدف قرار داده است. ( نه شرق و نه غرب هیچ کدام از این قاعده مستثنی نیستند.)

 

 

کارگردان ؛ نابغه ای پشت دوربین

 

استنلی کوبریک در 26 جولای 1928 در نیویورک متولد شد و در 7 مارس 1999 در خانه اش چشم از جهان فروبست. او مدت نیم قرن در سینما فعال بود و فیلم های مهمی همچون راه های افتخار(1957)، اسپارتاکوس(1959) لولیتا(1962)، دکتر استرنج لاو یا چگونه یاد گرفتم از نگرانی دست بردارم و بمب را دوست داشته باشم(1964) ، 2001 یک ادیسه فضایی(1968)، پرتقال کوکی(1971)، باری لیندون(1975)، درخشش(1980)، غلاف تمام فلزی(1987) و چشمان کاملاً بازبسته(1998) را ساخت.

اهمیت استنلی کوبریک در تاریخ سیــــنما از یک سو مرهــون نگاه ژرف و کاوش گرایانه او در تحلیل و تجسم موقعیت انسان امروزی است و از سوی دیگر مرهون فناوری و جاه طلبی های تکنیکی و فرمی است.

فرمی که کوبریک در«2001 یک ادیسه فضایی»به دنبالش بود و با «درخشش» در آن به نقطه قابل قبولی رسید و بالأخره در « چشمان کاملاً باز بسته» به حالت ایده آلی تبدیل می شود که کوبریک را وادار می کند این فیلمش را ـــ که البته آخرین ساخته اش هم است ـــ بهترین اثرش بنامد. در این سه فیلم فضای اغلب سرد ، ساکن و خلوت داستان ؛ گرمای خود را از آدم هایشان می گیرد. باز هم دلیل دیگری برای اثبات علاقه کوبریک به تحلیل روح و روان آدمی.

 

 

نا گفته ها

 

* کریستین کوبریک (Christiane Kubrick) ، همسر کوبریک به عنوان بازیگر میهمان در صحنه کافه سوناتا Café Sonata) ) نزدیک تام کروز  نشسته بود.

 

* کوبریک در ابتدا برای نقش دکتر ویلیام هارفورد « استیو مارتین » را در نظر گرفته بود؛ ولی، سرانجام نقش به تام کروز رسید.

 

*  در پی طولانی شدن فیلمبرداری هاروی کایتل  و جنیفر جیسون لا که نمی توانستند به خاطر پروژه های دیگر به  فیلمبرداری  فیلم کوبریک برگردند، جای خودشان را به  سیدنی پولاک و ماریا ریچاردسون دادند و صحنه های مربوط به آنها دوباره گرفته شد.

 

* وودی آلن ادعا کرده  که  کوبریک او را برای نقش ویکتور زیگلر در نظر گرفته بود.

 

* استنلی کوبریک تنها چهار روز پیش از مرگش فیلم را به برادران وارنر تحویل داد. چیزی که گفته می شد تدوین نهایی فیلم است.

 

* نام خانوادگی شخصیت اصلی ( هارفورد ) از ترکیب نام  هریسون فورد به دست آمده است. یعنی؛                         

                                        هریسون + فورد = هارفورد

 

 

 

 

 

 اطرافیان ؛  نظرات

 

تام کروز:

«  استنلی کوبریک، از نظر بسیاری از افراد ، معمایی پیچیده بود. او در فیلم هایش فردی با نشاط ، مبارزه طلب و پذیرای شکستن دیدگاه های کهنه بود. از درون بسیار آرام و بی سر و صدا بود. از جنجال و هیاهو اجتناب می کرد ؛ اصرار داشت خود را گمنام نگه دارد. در محل کار و نزد اعضای خانواده اش احساس خوشبختی می کرد و دوستان زیادی داشت. شخصیتی محتاط و درعین حال مهاجم داشت. او خود را به مخاطره می انداخت ؛ اما، هرگونه حرکتی را با دقت فراوان انجام می داد.»

 

سیدنی پولاک:

«  استنلی کوبریک سر صحنه فیلمبرداری ، یک کمال گرای وسواسی  تمام عیار بود. همه ـــ از جمله مرا ـــ دیوانه می کرد. همه از او می ترسیدیم. هیچ کس جرأت نداشت بدون اجازه اش حتی عطسه کند. درطول زندگی ام ، فیلمبرداری هیچ فیلمی را ندیده بودم که فقط به کمک چند نفر صورت بگیرد؛ یعنـــــی، اگر می خواست از خیر بازیگرها بگذرد ، این کار را مــــــی کرد.»

 

اورسن ولز در سال 1965 در گفتگو با کایه دو سینما:

« کوبریک کارگردان بزرگی است که هنوز شاهکارش را نساخته است. در او استعدادی می بینم که هیچ یک از کارگردانان نسل پیش از او واجدش نبودند.»

 

 

 

 

برگ برنده ؛ نکته ها

 

از آن موقعی که استاد درس جامعه شناسی ام درباره عطش جنسی غرب صحبت کرد مدت زیادی نگذشته است.

در تمام جوامع روابط  بین زن ومرد یکسان است.

مردان در جوامع گوناگون دو انتظار مهم دارند:

 

نخست ـــ  از زنان جامعه توقع دلبری و ناز و عشوه دارند.

دو      ـــ  از زنان خود انتظار  دارند حیا و عفت را رعایت کنند و به آنها وفادار باشند.

 

                                               ***

 

نوشته شده توسط تیموتی در 18:49 |  لینک ثابت   • 
Balatarin