تبليغاتX
چیزی شبیه آن

دوشنبه نوزدهم تیر 1385

ژان لوک گدار : سینما با گریفیث آغاز می شود و با کیارستمی پایان می یابد

حدود دو هفته پیش یکی از دوستان گرامی با اصرار فیلم « ده » از کیارستمی را به من داد تا تماشا کرده و نظرم را در مورد فیلم برای ایشان بازگو کنم. این اولین فیلمی بود که از کیارستمی می دیدم . کسی که می گویند بزرگترین جایزه تاریخ سینمای ایران را از جشنواره کن دریافت کرده است. کنجکاو  شدم تا در مورد او و سینمایش اطلاعاتی هر چند مختصر کسب کنم  تا اینکه دریافتم پنج شنبه اول تیرماه سالروز تولد آن کارگردان پرآوازه است. این موضوع بهترین بهانه را برای نوشتن یادداشتی درباره ایشان را به دستم داد.

 

   عباس کیارستمی اول تیرماه 1319 در تهران دیده به جهان گشود ( البته بدون عینک دودی).  پس از پایان دبیرستان در دانشکده هنرهای زیبا پذیرفته شد و از این دانشکده در رشته نقاشی فارغ التحصیل شد. کارهای هنری خود را نخست با نقاشی و عکاسی آغاز کرد و سپس با ساختن فیلم های تبلیغاتی با تکنیک های فیلمسازی آشنا شد.  نخستین حضور حرفه ای  کیارستمی  در سینمای ایران ساختن تیتراژ فیلم قیصر بود که در زمان خود مورد توجه قرار گرفت . کیارستمی از سال 1349 به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفت و در آنجا با ساختن فیلم کوتاه  « نان و کوچه » موفقیت زیادی به دست آورد.

« زنگ تفریح » ، « مسافر» ، « تجربه» ، « لباس برای عروسی» ، « قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم» ، « همسرایان» ، « بهداشت دهان » و « اولی ها»  از جمله فیلم هایی بودند که کیارستمی برای کانون ساخت.  از این میان فیلم های « مسافر » و « اولی ها» آوازه بیشتری پیدا کردند.  نخستین فیلم بلند کیارستمی « گزارش»  بود که آن را با سرمایه صنایع گسترش فیلم های سینمایی وابسته به فرهنگ وهنر سابق ساخت. این فیلم نخستین بار در جشنواره جهانی تهران به نمایش درآمد و تا حدودی مورد توجه قــــرار گرفت چنان چه در نمایش عمومی اغلب منتقدان « گزارش » را ستایش کردند.

اما موفقیت واقعی و همه جانبه کیارستمی پس از انقلاب و با فیلم « خانه دوست کجاست؟» آغاز شد.  فیلم در چهل و دومین جشنواره لوکارنو سوئیس 1989 کشف شد و این شروع کشف کیارستمی در جشنواره های جهانی بود.

کیارستمی پس از دریافـــت یوزپلنگ  برنز به خاطر« خانه دوست کجـــاست؟» به سراغ « مشق شب» و « کلوزآپ» رفت.

در سال 1371 کیارستمی فیلم « زندگی و دیگر هیچ»  را درباره زلزله رودبار می سازد؛ او به زلزله از زاویه ای تازه نگاه می کند و در ورای مرگ به ستایش زندگی می نشیند. فیلم در چهــــل و پنجمین جشـنواره فیلم کن (1992) برنده جایزه ویژه روبرتو روسلینی شد. « زیر درختان زیتون»  به شکلی ادامه « زندگی و دیگر هیچ» به شمار می آید و به وقایع پشت صحنه آن فیلم اختصاص دارد. فیلم در بخش مسابقه جشنواره کن مورد توجه قرار گرفت .

 

 

 

«طعم گیلاس » (1375) مهمترین جایزه تاریخ سینمای ایران ؛ یعنی، نخل طلای جشنواره کن را برده است. ابتدا برای شرکت فیلم در جشنواره کن اجازه صادر نمی شد. که بعدها با تلاش هایی که صورت گرفت این امر محقق شد. انعکاس برنده شدن فیلم در سراسر جهان بسیار زیاد بود.

« باد ما را خواهد برد» فیلم عجیبی است. هشت دقیقه از آغاز فیلم می گذرد که ما تازه شخصیت اصـلـی فیلم را می بینیم تا پایان فیلم چهره بقیه همراهــــان  شخصیت اصلی را نمی توانیم ببینیم. فیلم در جشنواره ونیز 1999 جایزه ویژه هیأت داوران را برد.

در فیلم «ABC  آفریقا » کیارستمی به کودکــان مبـــتلا به ایدز آفریقایی  می پردازد و اینکه آنان شاد هستند و نور امید همواره در دلشان روشن است.  فیلم چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفت.

فیلم« ده » فیلم خوبی است که با دوربین دیجیتال و تنها با دو زاویه فیلمبرداری شده است و کل فیلم در داخل یک ماشین می گذرد.

کیارستمی البته مخالفانی دارد که درباره اش حـــرف های زیادی می زنند؛ مثلاً ، می گویند: «  رویکرد کیـــارستمی به سینمــــایی که او را بانی آن می شناسیم شاید آگاهانه بوده ولی بی شک هنرمندانه نبوده است. حداقل در اولین آثارش این گونه نبوده است. اینکه بپذیریم و اعتقاد داشته باشیم که روی آوری  عباس کیارستمی به سینمای « ضد سینما » ریشه در دانستگی او دارد به بیراهه رفته ایم و بیراهه بزرگتر زمانی خواهد بود که باور کنیم موفقیت فیلم ها ریشه در ارزش ها دارد وعوامل وعناصرشاخ و برگ دهنده سینمای خاموش و خنثی آنها را در بال و پر دادن به این نوع سینما نادیده بگیریم.»

مخالفانش، او را فیلمسازی مدال آور می دانند و اضافه می کنند: « کیارستمی آدمی که می گویند اعتبار جشنواره هاست؛ جشنواره هایی که همه فرهنگی نیستند.»

 از دیدگاه آنان سینمای کیارستمی حاصل اصرار او روی کمبودهایش است. کمبودهایی که با مساعدت نگاه رسمی و استقبال فستیوال های سینمایی به یک سبک ویژه تبدیل شده است.

او زمانی که دریافت در جوامعی مثل ایران، رونق سینمای خاموش، تحریک کننده است؛ تمام عناصر سینمای معترض را، چه در فیلم ها و چه در رفتارهای فردی به کناری نهاد و در نهایت به یک سینمای کاملاً بی چیز رسیده ؛ منتقدان او مثال جالبی می زنند.  یک ارکســـتر را سازها تشکیل می دهند و با کاستن این سازها ،  نمی توان ارکستر قدرتمندی داشت. سینمای کیارستمی اکنون بدون قصه، بدون موسیقی، بدون تدوین و بدون بازیگر مانند همان ارکستر است.

البته همه ی منتقدانش به خوبی می دانند که هیچ کس نمی تواند نقش او را در شناساندن سینمای ما به جهان انکار کند. تا جایی که در صفحه مخصوص کشور ایران در سایت رسمی جام جهانی نام او به عنوان یکی از مهمترین شخصیت های کشور برده شده است.

نوشته شده توسط تیموتی در 3:2 |  لینک ثابت   • 
Balatarin

جمعه نهم تیر 1385

مخلوقات بهشتی

اگر شما فردی رمانتیک هستید؛ این فیلم مخصوص شماست!! « پیتر جکسون» به شما این فرصت را داده  که داستانی لطیف درباره دوستی دو دختر نوجوان را تماشا کنید. دو دختر که علاقه دیوانه واری به هم دارند.

پیتر جکسون، داستان دو دختر نوجوان  را که در سال 1953 زندگی می کنند را دست مایه اثرش قرار داده است و ما را به دنیای قصه ها و خیال پردازی های آنها وارد می کند. کسانی که عشق و علاقه یشان به همدیگر آنها را وادار می کند تا بزرگترین گناه ممکنه را انجام دهند. چیزی که بیش از همه مرا مجاب کرد تا فیلم را ببینم این بود که، شنیده بودم فیلم در نیوزیلند فیلمبرداری شده و همه می دانیم فیلمی که در نیوزیند زیبا فیلمبرداری شده باشد امکان ندارد که از طبیعت آن بی بهره باشد. پیتر جکسون که خود یک هنرمند است و البته لوکیشن های کشورش را نیز به خوبی می شناسد  ما را به تماشای  چشم نوازترین و زیباترین مکان های کشورش می برد. او استفاده از طبیعت را در ارباب حلقه ها به حد کمال رسانده است.

 

 

ماجرای  فیلم در سال 1953 می گذرد. پیتر جکسون برای اینکه هنرش را در بازسازی آن فضا و زمان  به رخ بکشد؛ قطعه ای قدیمی از 1953 را در ابتدای اثرش می گنجاند و شاید هدفش تنها آمادگی ما و در واقع مقدمه ای برای ورود به  آن سال ها باشد ؛ هر چه باشد تماشاگر باید از سال 1993 ( ولی در مورد ما از سال 2006) وارد فضای داستان در 1953 شود و این تکه فیلم می تواند بسیار کمک کند.

دو دختر نوجوان فیلم در افکار و رؤیاهایشان غرق هستند. آن دو مثل هر دختر دیگری در سن نوجوانی پر شور هستند و اوضاع ایده آل خودشان را متصور هستند. آن دو پس از آشنایی در مدرسه در می یابند که مشترکات زیادی دارند. جولیت( کیت وینسلت) دختری است از خانواده ای نسبتاً ثروتمند. پدرش پزشکی حاذق و مادرش نیز مشاور طلاق است. جولیت کتاب های زیادی خوانده و اینطور به نظر می رسد که ذهنی خلاق دارد و انرژی فوق العاده اش او را در نزد هر کسی محبوب می کند.

 

 اما بر عکس او پالین (ملانی لینسکی) دختری از خانواده ای متوسط است.احتمالاً مادرش خانه دار است و در خانواده ای پر جمعیت زندگی می کند. دختری گرفته و عبوس که تا قبل از آشنا شدن با جولیت لبخند او را نمی بینیم. در یک کلام زندگی خشکی را سپری کرده و حالا که با دخترک پر شر و شور آشنا شده زندگی اش دگرگون شده و وقتی قرارست جولیت به دلیل بیماری شهر را ترک کند او می خواهد با او برود . خانواده این دو دخترهم تمـایل زیـادی به ادامه دوســـتی این دو ندارند و در مقــطعی احساس خطر مــی کنند و در صدد جدا کردن آنها بر می آیند.  این عشق شدید ( یا همجنس گرایی) منجر به اتفاق ناگواری می شود.

 

اما سؤالی که مطرح می شود این اسـت که چــــرا این چنین رابطـــه ای شکـــل می گـیرد؟

پالین، جولیت را می پذیرد؛ زیرا، جولیت زندگی او را پر ازهیجان کرده ؛ از رخوت و سکون بیرون آورده و روحی تازه به زندگی او بخشیده است. پالین اصلاً دوست ندارد این اوضاع تغییر کند.

جولیت هم به دلیل اینکه کسی را یافته که او را به خوبی درک می کند؛ وارد رؤیاهایش می شود و  می تواند یک نفر را تحت تأثیر قرار دهد  دوستی اش با پالین را ادامه می دهد.

نویسنده دنیای مرموز و پر از خیال پردازی  دو دختر را به نمایش می گذارد . دخترانی که هر دو از یک مکـــانیسم دفاعی ؛ یعنـــی، خیال پردازی برای آرام کردن خـــود بهره می برند. بسیاری از اوقات وقتی شخصی نمی تواند به آرزوها یا هدف های خود برسد در عالم خیال  مقصود خود را در آغوش گرفته بر بال های خیال سوار می شود  و آنچه را که در واقعیت بدان نرسیده در عالم خیال جستجو می کند. سرزمین ایده آل ، رنگارنگ و زیبای دو دختر که شباهت زیادی به سرزمین قصه های پریان دارد همان مکانیسم دفاعی است. سرزمینی که به نوعی مالک و مسلط بر آن هستند؛ تنها جایی که از سلطه پدر و مادر خارج می شوند.

وظیفه اصلی و مهمی که این مکانیسم به عهده دارد ارضای آرزوهای ناکام شده فرد است ؛ زیرا، از طریق آن می تواند موانع و محدودیت های موجود در عالم واقع را کنار بزند و خود را خیلی بیش از آنچه هست ؛ در نظر آورد و از شر واقعیت خلاص شود.

 

 اما عنصری که در فیلم حضوری حاشیه ای ولی مهم  از نظر محتوایی دارد  آدم های خمیری هستند که پالین می سازد. پالین که زندگی خشکی داشته  وهمواره تحت مراقبت پدر و مادر خود بوده  با درست کردن آدم های خــمیری ، تسلط بــر دیگران از طریق خیال پردازی را تجربه می کند. دقت کنید به آدم خمیری ویژه او که همیشه اخمی بر پیشانی دارد. این مرد اخمو در واقع بازتابی از فضای خشک و افسرده ذهن اوست.

نکته ی دیگر اینکه نحوه ی پیرایش و گریم  مردان خمیری متعلق به قرون وسطاست. یعنی دورانی که کلیسا از قدرت زیادی برخوردار بود و هر گونه پیشرفتی جز در خدمت دین کفر محسوب می شد. دورانی که  گامی رو به جلو درعلم و دانش ، یک گناه  و جرم به شمار می رفت.  استفاده از این عنصر، اشاره ضمنی به این نکته است که خیال پردازی آنها باعث پسرفت و دور شدن از جهان واقعی است.

  

نوشته شده توسط تیموتی در 3:43 |  لینک ثابت   • 
Balatarin